سایهی «عقاب تخار» بر ویرانههای جمهوریت؛ زبیر دانش و بحران آقازادگی در افغانستان
۱. سرآغاز: شوک ویدیوها و خشم عمومی
در روزهای ملتهب سرطان ۱۳۹۹، کابل زیر سایهی سنگین ترورهای هدفمند و ناامنیهای فزاینده نفس میکشید؛ اما آنچه در آن شبهای تلخ، خشمِ فروخوردهی شهروندان را به انفجار رساند، نه شلیکهای گروههای تروریستی، بلکه جولانِ مسلحانهی جوانی بود که جادههای پایتخت را ملک شخصی خود میپنداشت.
انتشار مجموعهای از ویدیوهای زبیر دانش، مشهور به «عقاب تخار»، که در آن با غروری ناشی از مصونیت، انواع سلاحهای سبک و نیمهسنگین را به رخ میکشید و اقدام به شلیکهای هوایی میکرد، زخمی عمیق بر روان جمعی جامعه وارد کرد. این مورد خاص، فراتر از یک هنجارشکنی ساده، به نمادی از «فروپاشی اخلاقی قدرت» تبدیل شد. در حالی که پولیس برای بازرسی یک شهروند عادی تمام جاده را مسدود میکرد، فرزند یک مقام ارشد پارلمانی، «انحصار خشونت» را از چنگ دولت درآورده و عدالت را به سخره گرفته بود. این ویدیوها به وضوح نشان داد که آقازادگی در افغانستان، دیگر نه یک امتیاز طبقاتی، بلکه تهدیدی مستقیم علیه نظم عامه و حاکمیت قانون است.
۲. تبارشناسی قدرت: از پارلمان تا کوچه پسکوچههای تخار
در جغرافیای سیاسی افغانستان، کرسی پارلمان همواره چیزی بیش از یک جایگاه تقنینی بوده است؛ این کرسی در واقع «سپر مصونیت» و ابزاری برای تحکیم شبکههای نفوذ خانوادههای قدرتمند محسوب میشد.
حبیبه دانش با تکیه بر سه دوره حضور مستمر در ولسیجرگه، به یکی از وزنههای سیاسی شمالشرق تبدیل شده بود. او فراتر از نقش یک قانونگذار، در جبههی مبارزات سیاسی نیز چهرهای پیچیده داشت؛ چنانکه پیشتر با افشاگری دربارهی «پروژه انتقال ناامنی به شمال»، مدعی شده بود که «چرخبالها نیروهای طالبان را در مناطق بغلان و کندز تخلیه میکنند»؛ ادعایی که حتی در دیدار با حامد کرزی و سفیر وقت آمریکا نیز بر آن پافشاری کرده بود. با این حال، همین نفوذ سیاسی که در لایههای عالی بودجهریزی و اقتصاد ملی ریشه داشت، بستری برای ایجاد یک شبکه «حامیپروری» (Patronage) فراهم کرد که فرزندش زبیر را به قدرتی فراقانونی در کابل و تخار بدل ساخت.
| شاخص | جزئیات و جایگاه |
|---|---|
| دورههای نمایندگی سه دوره متوالی | (دورههای پانزدهم، شانزدهم و هفدهم پارلمان) |
| میزان آرا در انتخابات ۹۷ | ۵,۸۳۷ رأی (از نامزدان پیشتاز ولایت تخار) |
| کمیسیونهای کلیدی | عضویت در کمیسیون اقتصاد ملی (دوره ۱۶) و کمیسیون بودجه (دوره ۱۷) |
| پیشینه اجرایی | استاد دانشگاه تخار و رئیس سابق انجمن روانشناسان تخار |

این جایگاه مستحکم، به معنای دسترسی به منابع دولتی، محافظان مسلح و نفوذ در نهادهای امنیتی بود؛ امتیازاتی که در نهایت به تجهیزات نظامی و اوباشگری شهری توسط «عقاب تخار» ترجمه شد.
۳. کالبدشکافی پرونده «عقاب تخار»: از تیراندازی تا بازداشت
در سرطان ۱۳۹۹، دولت افغانستان تحت رهبری معاونت اول ریاستجمهوری، طرحی موسوم به «میثاق امنیتی» را با هدف سرکوب «دزدانِ بزرگ» و اوباش نفوذمند آغاز کرد. پرونده زبیر دانش به اولین آزمون واقعی این طرح برای اثبات ادعای عدالتخواهی نظام تبدیل شد.
پس از وایرال شدن ویدیوهای شلیک خودسرانه، فشار افکار عمومی چنان بالا گرفت که وزارت امور داخله ناگزیر به اقدام شد. در ۲۴ سرطان ۱۳۹۹، عبدالصبور قانع، معین ارشد امنیتی وقت، رسماً خبر بازداشت زبیر دانش را اعلام کرد.
دستگاه امنیتی بر ماهیت فردی جرم تاکید داشت. عبدالصبور قانع در نشست خبری خود صراحتاً اعلام کرد:
«عقاب تخار در اخلال نظم عامه مظنونیت داشت و این به مادرش که عضو پارلمان است ربطی ندارد؛ چون جرم فردی است».
در مقابل، حبیبه دانش با دفاعیهای که از سوی حقوقدانان «بیبنیاد» خوانده شد، مدعی شد: «او تنها سلاحهای مربوط به مرا برای ثبت و راجستر به وزارت داخله برده بود و در مسیر راه عکس گرفته است». زبیر دانش نیز که ابتدا منکر هرگونه جرمی بود، سرانجام تحت فشارها ناچار شد در ویدیویی که از طریق شبکه های اجتماعی منتشر شد، از مردم افغانستان بابت رفتارهای خود پوزش بخواهد. این پرونده دریچهای به واقعیت عریان «آقازادگی مسلح» در کابل گشود.
۴. پدیده آقازادگی و فرسایش حاکمیت قانون
مفهوم «آقازادگی» در افغانستان، فراتر از بهرهمندی از ثروت، به معنای تملکِ غیرقانونیِ ابزارهای قدرتِ دولتی توسط وابستگان مقامات است. این رفتارها به طور سیستماتیک «انحصار خشونت مشروع» توسط دولت را زیر سوال برد؛ چرا که وقتی سلاح و خودروی دولتی به جای حفاظت از شهروند، برای ارعاب آنها به کار میرود، دولت عملاً مشروعیت خود را به عنوان مجری قانون از دست میدهد.
عوامل ساختاری عادیسازی این رفتارها:
- ۱. ضعف نهادهای نظارتی: عدم تفتیش از نحوه استفاده از سلاحها و محافظانی که به نام «امنیتِ وکیل» توزیع شده بود.
- ۲. فرهنگ موترهای «شیشهسیاه»: تبدیل شدن خودروهای دولتی به دژهای متحرک و غیرقابل بازرسی برای فرزندان مقامات.
- ۳. توزیع غیررسمی تسلیحات: وجود صدها قبضه سلاح سنگین در دست افراد غیرمسئول تحت پوشش شبکههای حامیپروری پارلمانی.
- ۴. عدالت گزینشی: اطمینانِ آقازادگان از اینکه پیوندهای سیاسی والدینشان، راه فرار از چنگال قانون را هموار میکند.
۵. سقوط اعتماد و بحران مشروعیت نظام جمهوری
پروندههایی همچون زبیر دانش، بیش از آنکه یک چالش جنایی باشند، یک بحران وجودی برای «جمهوریت» بودند. زمانی که دولت در چارچوب «میثاق امنیتی» تنها به نمایشِ بازداشت آقازادگان بسنده میکرد اما در عمل، ساختار قدرت همچنان مصون باقی میماند، اعتماد عمومی به شدت آسیب میدید. عدالت گزینشی در برخورد با «دزدان بزرگ»، خطرناکتر از خودِ جرم بود؛ چرا که این پیام را به جامعه مخابره میکرد که قانون تنها برای فرودستان وضع شده است.
نمایش «شکستناپذیری» نخبگان سیاسی و مصونیت فرزندانشان، فاصلهی میان شهروند و حاکمیت را به درهای عمیق تبدیل کرد. این فرسایشِ تدریجیِ مشروعیت، یکی از محرکهای اصلیِ بیتفاوتیِ جامعه در روزهای بحرانیِ اسد ۱۴۰۰ بود. نظامی که نتواند «عقابهای» خودسرِ خود را مهار کند، در روزِ حادثه فاقد پایگاه مردمی برای دفاع از بقای خویش خواهد بود.
۶. نتیجهگیری: میراث امتیاز و بهای سنگین بیعدالتی
پرونده زبیر دانش، مشهور به «عقاب تخار»، مشتی نمونه خروار از انحطاط ساختاری در دههی اخیر جمهوریت بود. این واقعه ثابت کرد که «آقازادگی مسلح» تنها یک انحراف رفتاری نبود، بلکه نشانی از یک بیماری ریشهدار در نحوهی توزیع و اعمال قدرت در افغانستان داشت. میراثِ امتیازطلبی و معافیت از مجازات، بهایی سنگین بر دوش تاریخ معاصر کشور گذاشت. اکنون که به ویرانههای آن دوران مینگریم، این پرسش بنیادین همچنان باقی است: آیا فرهنگ «معافیت از مجازات» که ریشه در نفوذ خانوادگی و حامیپروری داشت، پایان یافته است، یا در لایههای پنهان قدرتِ آینده، بازتولید خواهد شد؟

ثبت دیدگاه جدید